تبليغاتX
کلبه آسمانی -

سلام                                                                                                                                  من نویسنده دیگه این وبلاگ هستم . امیدوارم تو این وبلاگ بتونم دوستای خوبی پیدا کنم و از نظراتشون بیشترین استفاده رو ببرم . 

 نمی دونم شما هم برنامه ی باز هم زندگی رو می بینید یا نه ؟ منظور من تبلیغ برای این برنامه نیست ولی تو این قسمت برنامه چیزی شنیدم که دلم می خواد برای شما هم بگم . موضوع این برنامه سفر بود .

یکی از افرادی که ۱۰ سال سفر کرده بود از سفرهاش تعریف می کرد. می گفت : (من پیاده سفر می کنم توی یکی از این سفرها به پاکستان رفتم . وقتی از مرز رد شدم باید برای رسیدن به اولین روستا نزدیک به ۶۰۰ کیلومتر راه رو طی می کردم ! اول مسیر کمی دچار نگرانی شدم چون توی مسیر حتی کاکتوس هم برای استراحت زیر سایه اش نبود . به همین دلیل از کوله پشتیم قران رو دراوردم و اون رو باز کردم . مضمون ایه ای که اومد این بود : در زمین گردش کنید. خدا خود روزی شما را می دهد .

 کمی نیرو گرفتم و دوباره به مسیر ادامه دادم نزدیکای غروب به ۱۱ کارگر رسیدم که اماده ی خوردن غذا می شدند . یکی از انها از من پرسید : چه کاره هستی؟ گفتم : سیاح . وقتی انها دیدند که من چیز زیادی برای خوردن ندارم گفتند که انها 12 کارگر هستند که یکی از انها امروز نیامده و می توانند غذای او را به من بدهند . یک روز هم چند چوپان به من شیر دادند و یک روز هم یک موتوری به من یک تیکه گوشت گوسفند داد و من تونستم به خوبی سفرم رو به پایان برسونم . )

این ماجرا نشون می ده که اگه ما واقعا به چیزی ایمان داشته باشیم حتما خدا به ما کمک می کنه .

 اما چند نفر از ما واقعا به روزی رسانندگی خداوند ایمان داریم ؟

 چقدر معتقدیم که خداوند همه جا همراه ماست ؟

دوست دارم شما هم راجع به این داستان و اینکه این ماجرا چی می خواد به ما بگه نظر بدید .

+ نوشته شده توسط حافظ در شنبه 13 مرداد1386 و ساعت 20:30 |


Powered By
BLOGFA.COM